سپندار مذگان : روز عشق و زمین شاد باد
ولنتاین نام آشنایی است که طی چند سال گذشته سرمای زمستان را با
گرمای عشق قابل تحمل میکند.
مطمئنا صحبت در باره تاریخچه این روز تاریخ آن واینکه چرا چنین روزی را
برای بزرگداشت عشق انتخاب کرده اند؟بحثی تکراری وحتی کسالت آور
خواهد بود. زیرا با باب شدن این رسم غربی در ایران بارها و بارها
روز نامه ها و مجلات مختلف و سایت های اینترنتی به شکل های گوناگون
در باره چند و چوند این رسم وحتی حال و هوای ایرانی آن گزارش
ها ومقالات متعددی منتشر کرده اند گزارش هایی که برخی از آنها
این رسم را ستودند و برخی هم آن را نفی کردند . غرض از نوشتن این
مطلبنه ستایش ونه نفی رسم ولنتاین ویا روز عشاق است .
زیرا اگر نگاهی ظریف ودلی بیدار داشته باشیم باید بگوییم همینکه در
کل سال یک روز برای پاسداشت عشق در نظر گرفته شده حتی اگر
یک رسم غربی است نه تنهابد نیست بلکه شاید خالی از لطف هم نباشد
اما نکته ای که نباید فراموش کردتوجه به ابعاد فرهنگی به طور کلی هرگاه
رسم خارج از قاعده آداب و رسوم کشوریوارد آن شود یا به نوعی خود را با
فرهنگ موجود در آن کشور تطبیق میدهد و یا بعلت داشتن پشتوانه قوی
به همان شکل اصلی اش درآن جامعه جا می افتد.
ودر رابطه با ایران با داشتن تاریخ چند هزار ساله و فرهنگ و سنن بسیار غنی
مسلما وضع نمیتواند به این منوال پیش رود و غنی بودن سنت هایی که ریشه
درهزاران سال زندگی ایرانی دارد یا رسم را تغییر میدهد یا اگر جایگزینی
داشته باشدسنت خود را برپا میکند. همان طور که شاید شما
هم طی این یکی دو سال گذشته
زمزمه های بر پایی رسم ایرانی سپندار مذگان یا روز عشاق ایرانی را
شنیده باشید .سپندار مذگانی که برای بسیاری از ما نا شناخته است
وحتی برای تکرار نام آن مشکل داریم.
سپندار مذگان هم همانند ولنتاین در اوج سرمای زمستان جشن گرفته
میشود .در تقویم جدید ایرانی این روز برابر است با بیستو نهمین روز
از ماه بهمن.فلسفه بزرگداست این روز بعنوان "روز عشق"
به این ترتیب بود در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب میکردند
درآن روز گار علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتندهر یک از روز های
آنها هم نامگذاری می شد
بعنوان مثال روز اول ـ روز اهورا مزدا
روز دوم ـ روز بهمن (سلامت.اندیشه)
روز سوم ـ روز اردیبهشت (بهترین راستی وپاکی)
روز چهارـ روز شهریور (شاهی وفرمان روایی آرمانی)
وروز پنجم ـ سپندار مذ نام داشت.
سپندار مذ لقب ملی زمین است که بمعنای گستراننده.مقدس وفرو تن.
زمین نماد عشق است چون با فروتنی تواضع وگذشت به همه
عشق می ورزدزشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری
در دامان پر مهر خود قرار می دهد .به همین دلیل در فرهنگ باستان
اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند
در تقویم ایران باستان در هر ماه .
یک بار نام روزو ماه یکی میشد که در آن روز جشنی
متناسب با آن روز و ماه برپا میکردند .مثلا شانزدهمین روز هر ماه
مهر نام داشت که در ماه مهر" مهرگان" لقب میگرفت.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر
دو در کنار هم معنا پیدا میکند
در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادند مردان نیز زنان و دختران
را بر تخت شاهی نشانده و به آنها هدیه داده واز آنها اطاعت میکردند
چه بهتر که در این زمستان به پاس فرهنگ غنی سرزمین مادریمان
به جای بزرگ داشت روز ولنتاین که تنها متعلق به سه قرن پس
از میلاد مسیح است و خارج از قواعد سنتی ما. به سپندارمذگان
بیندیشیم وآن را پاس داریم . سپندار مذگانی
که متعلق به بیست قرن پیش از میلاد مسیح و نزدیک به دو هزارو سیصد
سال پیش از ولنتاین است. روزی که هزاران سال پیش نیاکان ما آن
را بر گزیدند تا از عشقی که نسل های ایرانی را به وجود آورد و تداوم داد تقییر
کند.
روزگاری
زهر کین با مردم مسکین چها کردند که گر روزی از اوست اینان چه نا
حق کرده اند
حق مردم را ندادند با چه امید
آن خود
غافل از خشم خدا با مردمان ظلم کرده اند
ظلم را ظالم کند مظلوم را آهی عمیق
آنچنان تاثیر گذارد
عرش را لرزان کند
حق ایزد آه را در مان کند ظالمان را پوچ و بی معنا کند
مهر یکتا در نیابد ظلم ظالم را چونین
آن چنان گوید محمد (ص) جا ندارد حاکم ظالم زمین
لطف رحمت را کجا جایش کنیم
بر ظلم خود؟
حق را ما بر چه ناچیز میکنبم
بر نفس خود؟
ننگ باد بر این جماعت که خودش را گول زند
توجیهی نا چیز به جای عدل حق بر دل زند
دل به سوی حق و نا حق بر دل مسکین نذار
عاقبت محکم شود پیمان حق رسوا شوی دل را مکش
روز ها میگذرد در حسرت تنهایی....
شب وصل و رخ یار با نگاه زلف دلدار همه افسانه و
عاشق خریدار
همه مست و سعی در چراغانی دلها که جمال رخ دلدار
به نگاه خریدار بشود به دو چند سعی پدیدار
که به ذکر لب شیرین سخن عاشق مسکین که همه
غرق تمنای وصال مه عریان و دل و جان
بکند ناله تا صبح فروزان
شایدم شعشعه خورشید فروزان ببرد حال و هوای دلبر و
حس و تمنا
نه تمنای رغیب و نه تمنای وصال همه اش عمق درون
است
بسان کوه آتشکده ای که از درون خود بسوزد و به بیرون
ببرد راز درونش
که خدایا مکنش رسوا
که جهانی نخرد حال پریشان به گزافی.........
من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه
از دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم
بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم
وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی
واسه عشق های تو خالی ساده مردن واسه چی
نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم
نمی خوام گناه بی عشقی بیافته گردنم
نمی خوام در به درپیچ وخم این جاده شم
واسه اتیش همه یه هیزم اماده شم
یا یه موجود کم و خالی پر افاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
همه خوب حرف می زنن اما کی خوب این وسط
بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط
قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین
اره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین
این همه چرخیدی و چرخوندی اخرش چی شد
این بلیط شانس تو بگو قسمت کی شد
همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست
این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست
به سنگ ساحل مغرب شكست زورق مهر،
پرندگان هراسان، به پرس و جورفتند .
هزار نيزه زرين به قلب آب شكست .
فضاي دريا يكسره به خون و شعله نشست .
به ماهيان خبر غرق آفتاب رسيد .
نفس زنان به تماشاي حال او رفتند !
ز ره درآمد باد،
به هم بر آمد موج،
درون دريا آشفت ناگهان، گفتي
هزاران اسب سپيد از هزار سوي افق،
رها شدند و چو باد از هزار سو رفتند !
***
نه تخته پاره زرين، كه جان شيرين بود؛
در آن هياهوي هول آفرين رها بر آب !
هزار روح پريشان به هر تلاطم موج،
بر آمدند و به گرداب فرو رفتند !
***
لهيب سرخ به جنگل گرفت و جاري شد .
نواگران چمن از نوا فرو ماندند .
شب آفرينان بر شهر سايه افكندند .
سحر پرستان، فرياد در گلو، رفتند !
*****
جشن اردیبهشتگان در روز اردیبهشت از ماه اردیبهشت، سومین روز از ماه اردیبهشت (در گاه شمار ایران باستان) برگزار میشدهاست. عیدی است به نام فرشتهٔ آتش و نور که از طرف خدا بدین کار موکل گردیده تا علل بیماریها را به یاری ادویه و خوردنیها برطرف کند و راستی را از ناراستی باز نماید. به معبد و آتشکده رفتن و حاجت خواستن و نزد پادشاهان در آمدن و به جنگ و کارزار شدن را در این روز، نیک و خجسته میدانستهاند. اردیبهشت با فتحه الف در پارسی دری می باشد اردیبهشت از واژه اوستایی اشاوهیشتا (ASHVAHISHTA)نماینده اشویی است ایرانیان باستان در این جشن لباس سفید که نشان پاکی می باشد به تن می کردند و در آدریانها به خواندن اردیبهشت یشت(قسمتی از اوستا)و به نیایش اهورا مزدا می پرداختند

در کتاب بحارالانوار علامه مجلسی درباره نوروز روایات متعددی وجود دارد، در جلد ۵۹بیش از ۴۵صفحه به نقل از امام صادق نقل شده است که به معلی بن خنیس فرمودند:ای معلی! همانا نوروز روزی است که پروردگار جهان از بندگانش پیمان گرفت که او را پرستش کنند، به او شرک نورزند و به پیامبران و امامان ایمان بیاورند، نوروز اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرد و بادهای ناگهانی وزیدن گرفت و ستاره زمین در چنین روزی ایجاد شد، روزی است که علی در نهروان پیروز شد و گلهای زمین در آن روز خلق شد، در چنین روزی کشتی نوح بر کوه جودی نشست، همان روزی که جبرئیل بر پیامبر نازل شد، همان روزی که ابراهیم بتها را شکست، روزی که پیامبر؛ علی را بر دوش خود حمل کرد تا بتهای قریش را سرنگون کند و در چنین روزی است که مهدی ظهور خواهد کرد
خوش آمد بهار
گل از شاخه تابید خورشیدوار
گل افشانی ارغوان
نوید امید است در باغ
جان
که هرگز نماند بجای
زمستان اهریمنی
بهاران فرا میرسد
پرستیدنی
بیا با دل و جان پاک
همه لحظه ها را به شادی سپار
نوایی هماهنگ یاران برآر
خوش آمد بهار

ادامه مطلب
نوروز،
از جشنهای باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران زمین یعنی در کشورهای ایران، آذربایجان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، قزاقستان و بخشهای کردنشین کشورهای عراق و ترکیه و سوريه، در روز ۱ فروردین (۲۱ مارس) هرسال برگزار میشود. برگزاری جشن نوروز همچنین در زنگبار واقع در افریقای شرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد.
عده زیادی فرق میان نوروز و لحظهٔ تحویل سال نو را درست نمیدانند. تعریف درست نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه و یا روز اورمزد از ماه فروردین. لحظهٔ آغاز نوروز درست پس از نیمه شب است و این یک لحظهٔ «تقویمی» است. لحظهٔ تحویل سال یک واقعه یا لحظهٔ «طبیعی» است و زمان آن میتواند ساعتها با لحظهٔ آغازین روز یکم فروردین فاصله داشته باشد. بنابراین، لحظهٔ تحویل سال در سراسر جهان یکیست، ولی لحظهٔ آغاز نوروز (یکم فروردین) نسبی است، نسبت به خط استاندارد زمان بین المللی که سابقا به خط «گرینویچ» مشهور بود و هنوز هم اکثر مردم آن را به همین نام میشناسند.
پیشینه نوروز
به باور زرتشت، ماه فروردین (نخستین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانیان) به فرهوشی (سرزندگی) اشاره دارد به اينكه که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی میکند. بنابراین، زرتشتیان، ده-روز را برای اینکه روح نیاکان خود را شاد کنند، گرامی میدارند. ممکن است این سنت که، برخی پیش از نوروز به گورستانها میروند، ریشه در این باور داشته باشد. یک روایت در مورد خاستگاه نوروز این است که در این روز کیاخسرو، پسر پرویز بردینا، به تخت سلطنت نشست و ایرانشهر را به اوج شکوفایی خود رساند.
روایت دیگر این است که در این روز ویژه (یکم فروردین)، جمشید، پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود در حالیکه مردم او را روی شانههای خود حمل میکردند. آنها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند.
در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (۲۱ مارس) آغاز میشد، ولی مشخص نیست که چند روز طول میکشیدهاست. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشنها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.
جشن نوروز از آیینهای باستانی و ملی ایرانیان میباشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. در اوستا نیز هیچ اشارهای به این جشن نشده است. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.
با استناد بر نوشتههای بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استانهای گوناکون که پیشکشهایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند میپذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن میکرد.
همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن میگرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد میشد. و سپس والامقامترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکههایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ میشد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه میکردند. شاه پیشکشهای نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش میکرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته میشد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ میپاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر میگفتند، آنها را برنمی داشتند.
روشن کردن آتش هنگام عصر یکی دیگر از رسومی بود که بین مردم در نوروز عمومیت داشت. ریشه مراسم روشن کردن آتش توسط ایرانیان در آخرین چهارشنبه سال نیز به همین عمل ایرانیان باستان بازمی گردد. ایرانیان باستان به آتش احترام میگذاشتند. آن زمان عقیده بر این بود که آتش موجب تصفیه هوا میشود.
در نخستین بامداد نوروز، مردم روی یکدیگر آب میپاشیدند. پس از گرویدن به اسلام نیز این رسم بجا مانده است با این تفاوت که به جای آب از گلاب استفاده میشود. از دیگر رسوم نوروز، حمام رفتن و هدیه کردن شکر به یکدیگر در روز ششم فروردین بود. و یکی از باشکوهترین سنتها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن "سبزه" گویند.
آیینهای نوروزی
از جشنهای متعددی که در ایران باستان مرسوم بوده، یا از جشنهای اندکی که از آن عهد به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچکتر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن میآید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سين است.
نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پارهای در دگرگشتهای زمانه از بین رفتهاند. از رسمهای بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.
خانه تکانی
خانه تکانی از دیگر آئینهای نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز (سال نو)خانه تکانی شروع میشود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو میشود و پاک و پاکیزه میگردد.
چنان زوایای خانه را میروبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد.
وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی میشود.
پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن میشود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرفهایی زیبا میریزند و خیس میدهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد.
کارت شادباش
کاری که پس از شکل گیری روشهای جدید ارتباطی مانند نامهنگاری، یا شکل جدیدتر آن نامههای الکترونیکی رواج یافته، ارسال کارت شادباش است؛ یک هفته پیش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارتهای شادباش فرا میرسد، فرستادن کارت شادباش برای همه دوستان و آشنایان، و اقوامی که در دیگر کشورها یا شهرها زندگی میکنند، البته کاری پسندیده است، امروزه و بعد از رواج تلفن بیشتر به یک تلفن برای گفتن تبریک سال نو پس از تحویل سال بسنده میکنند.
دید و بازدید
دید و بازدید رفتن تا پایان روز ۱۲ فروردین ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به دیدن اقوام نزدیک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن یا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائی و... میروند.
روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرا میرسد و سر فرصت به دیگر اقوام و دوستان سر میزنند و دیدارها تازه میکنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورتهایی که پیش آمده از احوال پرسی یکدیگر سر باز زده باشند، این روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت میشمارند و راه آشتی و دوستی در پیش میگیرند.
مسافرت نوروزی
از آنجا که مدارس در ایام نوروز تا ۱۴ فروردین تعطیل است، فرصت خوبی برای سفر کردن به دست میآید. پس گروه کثیری از مردم به شهرهای دیگر و نقاط خوش آب و هوا ی کشور که در ایام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار است، سفر میکنند. اما این سفرها نیز خالی از دید و بازدید نیست. مردم به دیدار یکدیگر میروند و دیگران را به شام و ناهار دعوت میکنند. سفرهای زیارتی نیز که از دیرباز مرسوم بوده، همچنان رونق دارد. به این معنی که عده زیادی شب عید به قم یا مشهد میروند و پس از یکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز میگردند.
دیگر آیین ها
آداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بیش از امروز بوده است.
تا چند دهه پیش در برخی نواحی ایران، نوروزی خوانی مرسوم بوده است. در گیلان و مازندران و آذربایجان، از حدود یک ماه پیش از فرارسیدن نوروز، کسانی در روستاها راه میافتادند و اشعاری در باره نوروز میخواندند. اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شیعیان با مضامین مذهبی آمیخته بود و ترجیع بند آن چنین بود:
باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده / مژده دهید بر دوستان، ...
این پیکهای نوروزی در مقابل نوروزی خوانی از مردم پول یا کالا میگرفتند و سورسات نوروزی خود را جور میکردند.
تا چهل پنجاه سال پیش به راه انداختن «میر نوروزی» نیز یکی از آئینهای رایج بوده است. داستان میر نوروزی این است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروایی شهر را به فردی از پائینترین قشرهای اجتماعی میسپردند و او نیز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب میکرد و فرمانهای شداد و غلاظ علیه ثروتمندان و قدرتمندان میداد.
آنها نیز در این پنج روز حکم او را کم و بیش مطاع میدانستند و تنها در موارد پولی به چانه زدن میپرداختند. پس از آن پنج روز نیز میر نوروزی مطابق سنت از مجازات معاف بود و هیچ کس از او بازخواست نمیکرد که چرا در آن مدت پنج روز چنین و چنان کرده است.
حافظ در این بیت به عمر کوتاه آدمی، عمر کوتاه گل و عمر کوتاه سلطنت میر نوروزی اشاره دارد:
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
هفت سین
سفرهای است که ایرانیان هنگام نوروز میآرایند. این هفت قلم «سین» میتوانند هر چیزی با آوای آغازین «سین» باشند (نمادی از «سپنتا»). برای مثال این هفت قلم «سین» بسیار رایج هستند:
سبزه: نماد خرمي و نو زيستي
سرکه: جايگزين شراب و نماد شادي (ميوه درخت تاک در ايران ميوه شادي خوانده ميشد)
سمنو: نماد خير و برکت
سیب: نماد مهر و مهرورزي
سیر: نگهبان سفره (در اکثر فرهنگ هاي آريائي براي سير نقش محافظت کننده از شر قائل بودند)
سماق: نماد مزه زندگي
سنجد: نماد حيات و بزر حيات
عود که امروزه در نوروز فراوان استفاده میشود در گذشته نماد ثروت خانواده بود که عود که از هند اورده شده است بسوزانند و بقيه اسپند میسوزاندند.
امروزه بسياري در اين سفره سنبل، سکه و ... نيز در اين سفره ديده میشود که از آنجا که اين سفره ديگر جنبه مذهبي ندارد هر کس به اختيار خود در آن آزاد است.
اين سفره بعضي آداب خاص نيز داشته است از جمله اين که افراد بايد با لباس آراسته بر سر سفره حاضر شده و اگر کسي اوموک (يک لنگه کفش به پا) داشت میگفتند وي تا آخر سال زندگيش لنگ ميزند.
سپندار مذگان : روز عشق و زمین شاد باد
ولنتاین نام آشنایی است که طی چند سال گذشته سرمای زمستان را با
گرمای عشق قابل تحمل میکند.
مطمئنا صحبت در باره تاریخچه این روز تاریخ آن واینکه چرا چنین روزی را
برای بزرگداشت عشق انتخاب کرده اند؟بحثی تکراری وحتی کسالت آور
خواهد بود. زیرا با باب شدن این رسم غربی در ایران بارها و بارها
روز نامه ها و مجلات مختلف و سایت های اینترنتی به شکل های گوناگون
در باره چند و چوند این رسم وحتی حال و هوای ایرانی آن گزارش
ها ومقالات متعددی منتشر کرده اند گزارش هایی که برخی از آنها
این رسم را ستودند و برخی هم آن را نفی کردند . غرض از نوشتن این
مطلبنه ستایش ونه نفی رسم ولنتاین ویا روز عشاق است .
زیرا اگر نگاهی ظریف ودلی بیدار داشته باشیم باید بگوییم همینکه در
کل سال یک روز برای پاسداشت عشق در نظر گرفته شده حتی اگر
یک رسم غربی است نه تنهابد نیست بلکه شاید خالی از لطف هم نباشد
اما نکته ای که نباید فراموش کردتوجه به ابعاد فرهنگی به طور کلی هرگاه
رسم خارج از قاعده آداب و رسوم کشوریوارد آن شود یا به نوعی خود را با
فرهنگ موجود در آن کشور تطبیق میدهد و یا بعلت داشتن پشتوانه قوی
به همان شکل اصلی اش درآن جامعه جا می افتد.
ودر رابطه با ایران با داشتن تاریخ چند هزار ساله و فرهنگ و سنن بسیار غنی
مسلما وضع نمیتواند به این منوال پیش رود و غنی بودن سنت هایی که ریشه
درهزاران سال زندگی ایرانی دارد یا رسم را تغییر میدهد یا اگر جایگزینی
داشته باشدسنت خود را برپا میکند. همان طور که شاید شما
هم طی این یکی دو سال گذشته
زمزمه های بر پایی رسم ایرانی سپندار مذگان یا روز عشاق ایرانی را
شنیده باشید .سپندار مذگانی که برای بسیاری از ما نا شناخته است
وحتی برای تکرار نام آن مشکل داریم.
سپندار مذگان هم همانند ولنتاین در اوج سرمای زمستان جشن گرفته
میشود .در تقویم جدید ایرانی این روز برابر است با بیستو نهمین روز
از ماه بهمن.فلسفه بزرگداست این روز بعنوان "روز عشق"
به این ترتیب بود در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب میکردند
درآن روز گار علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتندهر یک از روز های
آنها هم نامگذاری می شد
بعنوان مثال روز اول ـ روز اهورا مزدا
روز دوم ـ روز بهمن (سلامت.اندیشه)
روز سوم ـ روز اردیبهشت (بهترین راستی وپاکی)
روز چهارـ روز شهریور (شاهی وفرمان روایی آرمانی)
وروز پنجم ـ سپندار مذ نام داشت.
سپندار مذ لقب ملی زمین است که بمعنای گستراننده.مقدس وفرو تن.
زمین نماد عشق است چون با فروتنی تواضع وگذشت به همه
عشق می ورزدزشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری
در دامان پر مهر خود قرار می دهد .به همین دلیل در فرهنگ باستان
اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند
در تقویم ایران باستان در هر ماه .
یک بار نام روزو ماه یکی میشد که در آن روز جشنی
متناسب با آن روز و ماه برپا میکردند .مثلا شانزدهمین روز هر ماه
مهر نام داشت که در ماه مهر" مهرگان" لقب میگرفت.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر
دو در کنار هم معنا پیدا میکند
در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادند مردان نیز زنان و دختران
را بر تخت شاهی نشانده و به آنها هدیه داده واز آنها اطاعت میکردند
چه بهتر که در این زمستان به پاس فرهنگ غنی سرزمین مادریمان
به جای بزرگ داشت روز ولنتاین که تنها متعلق به سه قرن پس
از میلاد مسیح است و خارج از قواعد سنتی ما. به سپندارمذگان
بیندیشیم وآن را پاس داریم . سپندار مذگانی
که متعلق به بیست قرن پیش از میلاد مسیح و نزدیک به دو هزارو سیصد
سال پیش از ولنتاین است. روزی که هزاران سال پیش نیاکان ما آن
را بر گزیدند تا از عشقی که نسل های ایرانی را به وجود آورد و تداوم داد تقییر
کند.
کوچه
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم
باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم...!
......................................
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم
نرمیدم
......................................
رفت در دامن ظلمت آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کو چه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!


